مؤلف مجهول
46
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
مريدان خبر شوند . اما يكى از جماعت صوفيان كه حلقه به گوش اولاد شيخ صفى بوده و در نزد يكى از آقايان تركمان ملازم بود . چون اين معنى را دريافت ؛ خود را شب رسانيد به خانهء سلطان حيدر و عالم شاه بيگم والدهء آن حضرت را خبر كرد از خروج نمودن و آمدن به جانب اردبيل و خبر يافتن على خان سلطان . چون بيگم اين حكايت شنيد ، آه از جانش برآمده گفت به زودى به خدمت فرزندم رفته بگوى كه وقت آمدن شما نيست و مريدان تمام به ييلاق رفتهاند و كسى در شهر نيست و تو را شش ماه ديگر صبر بايد كرد تا مريدان از ييلاق بيايند ؛ بعد از آن غافل از شهر آمده شايد كارى از پيش توانى برد و البته به زودى روانه بايد شد . صوفى گفت به جان منت دارم . و در آن شب كه سپاه تركمان از شهر بيرون مىرفتند او نيز بيرون آمد . وقت نماز بود كه خود را به قرادره رسانيده حكايت آمدن على خان سلطان را به خدمت حسين بيگ لله عرض نموده و حسين بيگ نيز همان وقت به خدمت نواب اشرف عرض نمود . آن شهريار فرمود كه حال ما را چه بايد كردن ؟ لله و صوفيان به عرض رسانيدند كه حق به جانب بيگم است كه الحال وقت آمدن اردبيل نبوده . پس حضرت ظل اللهى فرمود كه هر گاه رخصت خروج ما بفرمودهء حضرت صاحب الامر ( ع ) است ، چرا آمدن اردبيل وقت نيست ؟ لله عرض نمود كه خروج مبارك است و به جانب ديگر حركت كنيد و ان شاء اللّه تعالى بعد از چند وقت به اردبيل تشريف بياورند . پس آن حضرت راضى شده و مراجعت نمودند و با آن پانصد نفر به جانب طارم روانه شد . اما طلوع آفتاب بود كه آن حضرت كوچ فرموده و وقت چاشت سپاه تركمان رسيدند و